کاهش وزن 18 کیلو در 7 ماه (10 دوره)

اسم من خانم ح شعبانی هست . من به عنوان فردی که چاقی طولانی مدت و اعتیاد شدیدی به شیرینی جات داشتم؛ فکر می کنم آدمهایی که چاق هستن، باید اول از همه از خودشون سوال کنن که: «من چرا چاق شدم؟»
توی دوران کودکی در سن 9 سالگی شرایطم طوری شد که وزنم شروع به زیاد شدن کرد و بخاطر اینکه وزنم زیاد نشه ورزش رو شروع کردم. برنامم این طور بود که 3 روز در هفته کونگفو کار میکردم، 3 روز دیگه رو ایروبیک و دو روز هم بدمینتون می رفتم و در عین حال رژیم می گرفتم، با این حال وزنم باز بالا می رفت.پزشکایی که بهشون مراجعه می کردم، متوجه علت روند اضافه من نمی شدن.
 توی سن 13_14 سالگی رفتم پیش دکتر مسچی که ایشون به من رژیم دادن. سبک رژیم های ایشون بیشتر تهاجمی بود یعنی به این شکل که یکباره برنج قطع میشد و شاید نون رو قطع می¬کردن و من هم اخلاقا خیلی مسرانه رژیم رو رعایت می¬کردم. با این رژیم ها چیزی حدود 15 کیلو وزن کم کردم و با توجه به سن کمی که داشتم خسته شدم، وزنم در یک جایی استپ کرد و به جایی رسید که دکتر به من می¬گفت در یک روز فقط کاهو بخور،  یا سیب بخور و یا چیزای دیگه می دادن و من هم خیلی خوب رعایت می کردم اما به جایی رسیدم که بدن من دچار ضعف شدید می شد.
با توجه به اینکه من چالوس زندگی می کنم با مادرم به یه دکتر  دیگه مراجعه کردم و ایشون گفت که نباید جلوی رشد من رو در این سن گرفت و باید غذا بخورم پس من رژیم رو کنار گذاشتم و متاسفانه چندین برابر قبل چاق شدم.
زمانی که کلاس کنکور میرفتم با قد 168، وزنم شده بود 68 کیلو ینی یه دختر با سن کم و به قول گفتنی تپل بودم. این وسط با اینکه مادرم تحصیل کرده بود اما از اینکه برای وزن من به این در و اون در زده بود خسته شده بود. به توصیه همون دکتر که من رو تشویق کرده بود تا همه چیز بخورم، ورزش رو هم کنار گذاشتم. اون دکتر به من گفت که باید ورزش کنگفو رو کنار بزارم برای اینکه به اعتقاد ایشون ضربه هایی که توی این ورزش بود ممکن بود به بدن من آسیب برسونه. یادم میاد در طی یک سال از 68 کیلو به وزن108 کیلو رسیدم، یعنی 40 کیلو اضافه وزن پیدا کردم.
 ترس مادرم از این موضوع باعث شد ما به تهران بیایم و دنبال دکتر خوب باشیم، پیش دکترای مختلفی رفتم، یکی از اون ها گفت باید نمک رو از وعده های غذاییم حذف کنم و من یک سال غذا بدون نمک خوردم و مادرم یک سال تمام برای من جداگانه غذا می پختن.
 تشخیص اضافه وزن من معضل شده بود و وزنم هم همین طور زیاد میشد. تصمیم گرفتم مجدد رژیم بگیرم و رژیم های مختلفی رو هم روی خودم امتحان کردم.
رژیم پروتئین گرفتم و 5 کیلو وزن کم کردم اما به محض رها کردنش 15 کیلو چاق شدم، رژیم تک خوری سیب، رژیم آش سبزیجات گرفتم اما همه ی اینا یک دوره لاغرم می کرد و بعد از رها کردن رژیم، دوبرابر میزانی که کم می کردم چاق میشدم.
همین طور پیش می رفتم تا به زمان کنکور رسیدم و در زمان کنکور از شدت سر درد خون دماق می شدم. اون موقع زیرنظر مشاوران تغذیه بودم اما طی دو هفته با رژیم و ورزشی که بهم دادن 14 کیلو چاق شدم، همون مشاور برام نامه ی اورژانسی نوشت که پیش یکی از دوستانشون به نام دکتر طلایی برم، ایشون هم منو به دکتر دیگه ای به نام دکتر سعادت که فوق تخصص غدد هستن ارجاع دادن، ایشون تا چاقی منو دید بهم گفتن پرولاکتین خیلی بالایی دارم و همین چاقی منو تشدید کرده و تعجب کرده بودن از اینکه چرا تا حالا دکترای دیگه تشخیص ندادن. وزن من به 140 رسیده بود با تمام سوابق ورزشی و رژیم هایی که داشتم. بعد از اون روحیمو از دست دادم و کمی افسرده شوده بودم، برای کنترل پرولاکتینم شروع کردم به قرص خوردن تا وزنم کنترل بشه اما دیگه برای لاغری انگیزه ای نداشتم.
تا اینکه برای اولین بار توسط دو تا از دوستانم به نام آقا و خانم باقری با دکتر روشندل آشنا شدم که البته خودشون هم ار مراجعین دکتر بودن. تو اون زمان فقط مراجعه به صورت حضوری بود و یادمه که اون موقع 145 کیلو به عنوان وزنم در پرونده ثبت شد. با اینکه رژیم غذایی گرفتم اما شرایطی برام پیش اومد که نتونستم رعایتش کنم و البته انگیزه ای هم نداشتم. چون توی آزمایشگاه کار میکردم به شدت دچار گردن درد شده بودم، برای گردن دردم پیش دکتر بزرگی توی رشت رفتم و ایشون گفت میتونم گردنت رو لیزر کنم اما چون سن بالایی نداری باید وزنت رو پایین بیاری، شروع کردم به پیدا کردن دکتر زیبایی که با جناب دکتر متوسل و گروهشون آشنا شدم که جراحی زیبایی و ظاهری انجام میدادن.
استارت لاغر شدن دوباره من از دکتر متوسل شروع شد، دکتر متوسل گفتن برای اینکه بتونم لیپوماتیک کنم باید 10 کیلو وزن کم کنم. برای کم کردن اون 10 کیلو رژیم گیاهخواری گرفتم، برای انجام دوره دوم جراحیم، اینبار باید 20 کیلو کم می کردم و همین پرشی شد که دوباره وزن کم کنم، شروع کردم خام گیاه خواری کردن که جزو اشتباه ترین رژیم هاست و به هیچکس این رژیم رو پیشنهاد نمی کنم.
مجدد دچار استپ وزنی شدم که دوباره با دوستانم خانم و آقای باقری صحبت کردم و اون ها منو با ربات لیمومی آشنا کردن. یکی از معضلات من، مشکل رفت و آمد به تهران بود که دوستانم به من گفتن می تونم از طریق ربات همون رژیم دکتر روشندل رو بگیرم.
من 8 ماه استپ داشتم و با اولین دوره ی رژیم دکتر روشندل استپ من شکسته شد. این برنامه اعتماد من رو با اومدن وزنم به زیر 100 کیلو به خودش جلب کرد، الان تا به مشکلی میخورم سریع با مشاورم ارتباط میگیرم. از اشتهای کاذب گرفته تا نق زدنم به این دلیله که چرا کاهش وزنم کمه، البته می دونم به خاطر کاهش وزن 50 کیلویی ای که داشتم طبیعیه روند کاهش وزنم کند باشه اما اون روندی که طی کردم باعث استرس و ترس من از چاقی شده که درنتیجه با کوچکترین تغییر به مشاورم مراجعه میکنم و البته اون ها همیشه با حوصله جواب میدن و من رو آروم میکنن.
به خاطر اینکه از این سیستم نتیجه دیدم شروع کردم تا اون رو به همه معرفی کنم چون من همه راه ها رو رفتم و چاقی طولانی مدتی داشتم. اما نکته ای که هست اینه که هر کسی باید بدونه چه چیزی عامل افزایش وزنشه تا با تشخیص اون سعی کنه مشکلش رو برای همیشه رفع کنه، یکی ممکنه ریزه  خواری کنه، یکی ممکنه تحرک کافی نداشته باشه یکی هم ممکنه مثل من مشکل هورمونی ای داشته باشه که باعث میشه فرد نسبت به شیرینی ویار پیدا کنه و به نوعی معتاد شیرینی میشه. بهتره از همه بخوایم تا به این فکر کنن که چرا اضافه وزن پیدا کردن.